بایگانی برای می

مناظره ابراهیم نبوی و امید حبیبی نیا در باره انتخابات ریاست جمهوری در فیس بوک

پنجشنبه, 21 می 2009
امید حبیبی نیا

امید حبیبی نیا

ابراهیم نبوی

ابراهیم نبوی

ابراهیم نبوی:برای من مهم این است که چهار سال آینده زندگی مردم بیست درصد بهتر از امروز باشد

امید حبیبی نیا:چرا ما صد در صد را رها کنیم و به ۲۰ درصد بچسبیم؟ چرا باید مطالبه ما به ممنوع شدن گشت ارشاد سقوط کند؟ ما حتی نمی توانیم تضمین کنیم که مثلا جامعه یا صبح امروز برای سه روز دوباره منتشر شوند، می توانیم؟

ابراهیم نبوی: از امید عزیز که مرا به این گفتگو دعوت کرد و شاهدین این گفتگو ممنونم

امید حبیببی نیا: لطف داری پس
خب بهتر است از اینجا شروع کنیم که اصولا چرا ما باید در انتخابات شرکت کنیم؟

ابراهیم نبوی: در تمام جوامع تلاش روشنفکران و نیروهای دموکرات برای به دست آوردن حق رای است، و حق رای را برای شرکت در انتخابات می خواهند، نه شرکت نکردن. ما الآن حق شرکت در انتخابات داریم، پس قاعدتا باید بگوئیم که ما شرکت می کنیم مگر اینکه اتفاقی افتاده باشد. حالا شما چرا شرکت نمی کنید؟

امید حبیبی نیا: انتخابات و رای دادن بطور مشخص در جوامع و سیستم های حکومتی معنا دارد که حداقل معیارهای لازم برای دمکراسی را داشته باشد به عبارت دیگر انتخابات در رژیم جمهوری اسلامی با ساختار کنونی ش بی معنا ست.

ابراهیم نبوی: از نظر من بی معنی نیست، چون میان دو انتخاب موجود تفاوت هست، مثلا اگر احمدی نژاد باشد مشکلات اقتصادی و فرهنگی و بین المللی بیشتر و اگر نامزد اصلاح طلبان باشد این مشکلات کمتر خواهد شد. به همین دلیل ما می توانیم با شرکت در انتخابات مشکل کشور را کم کنیم. این به نظرم دلیل کافی برای حضور در انتخابات است.

امید حبیبی نیا: اصلاح طلبان برای انجام رفرم و دیگری ساختار رژیم جمهوری اسلامی، به نظر من اولا مدعیان اصلاحات نه می خواهند و نه می توانند اصلاحات را پیش ببرند. و ثانیا از پشتیبانی لجستیکی لازم برخوردار نیستند.وضوع دوم نهادهای سنتی قدرت است که اجازه هیچ گونه خلاف جریان رفتن را نمیدهد، حالا با این وضع اصلاح طلبان قرار است چه معجزه ای بکنند که در این مدت نکردند؟

ابراهیم نبوی: از نظر من مدعیان اصلاحات، چه آقای کروبی و تیمش و چه آقای موسوی و تیمش هم می خواهند و هم می توانند اصلاحاتی که کشور را از وضع کنونی بهتر کند، انجام دهند، بخصوص از نظر اقتصادی. اصلاح طلبان در حکومت هشت ساله خاتمی وضعی بسیار بهتر از چهار سال دولت احمدی نژاد نشان دادند، حالا ما داریم انتخاب می کنیم، بین دو وضعی که دیدیم. آیا به نظر تو وضع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و بین المللی ایران در دوره اصلاحات بهتر از دوره احمدی نژاد نبود؟

امید حبیبی نیا: انتخابات و رای دادن بطور مشخص در جوامع و سیستم های حکومتی معنا دارد که حداقل معیارهای لازم برای دمکراسی را داشته باشد به عبارت دیگر انتخابات در رژیم جمهوری اسلامی با ساختار کنونی ش بی معنا ست.

ابراهیم نبوی: از نظر من بی معنی نیست، چون میان دو انتخاب موجود تفاوت هست، مثلا اگر احمدی نژاد باشد مشکلات اقتصادی و فرهنگی و بین المللی بیشتر و اگر نامزد اصلاح طلبان باشد این مشکلات کمتر خواهد شد. به همین دلیل ما می توانیم با شرکت در انتخابات مشکل کشور را کم کنیم. این به نظرم دلیل کافی برای حضور در انتخابات است.

امید حبیبی نیا: خب در اینجا ما برمیگردیم به دو موضوع اصلی: یکی صلاحیت اصلاح طلبان برای انجام رفرم و دیگری ساختار رژیم جمهوری اسلامی، به نظر من اولا مدعیان اصلاحات نه می خواهند و نه می توانند اصلاحات را پیش ببرندو ثانیا از پشتیبانی لجستیکی لازم برخوردار نیستند. موضوع دوم نهادهای سنتی قدرت است که اجازه هیچ گونه خلاف جریان رفتن را نمیدهد، حالا با این وضع اصلاح طلبان قرار است چه معجزه ای بکنند که در این مدت نکردند؟

ابراهیم نبوی: از نظر من مدعیان اصلاحات، چه آقای کروبی و تیمش و چه آقای موسوی و تیمش هم می خواهند و هم می توانند اصلاحاتی که کشور را از وضع کنونی بهتر کند، انجام دهند، بخصوص از نظر اقتصادی. اصلاح طلبان در حکومت هشت ساله خاتمی وضعی بسیار بهتر از چهار سال دولت احمدی نژاد نشان دادند، حالا ما داریم انتخاب می کنیم، بین دو وضعی که دیدیم. آیا به نظر تو وضع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و بین المللی ایران در دوره اصلاحات بهتر از دوره احمدی نژاد نبود؟

امید حبیبی نیا: این که وضع اقتصادی بهتر بود دلایل مختلفی می تواند داشته باشد که الزاما به خود ساختار اقتصادی کشور ربط ندارد ولی در باره وضعیت فرهنگی و بین المللی کمابیش شرایط متفاوت بود ولی این تقاوت آیا به دلیل اوج گرفتن مطالبات مردم نبود ؟به نظر من این اصلاح طلبان نبودند که می خواستند برخی آزادیهای موقت را کمی تعدیل کنند مثلا ظهور چند روزنامه ظاهرا مستقل که برخی می گفتند سوپاپ اطمینان استاما سوال اصلی این است که با وجود ساختار کنونی حکومت که نهادهای سنتی یعنی سپاه پاسداران رهبری و روحانیت قدرت را به دست دارند و خود اصلاح طلبان هم تافته جدا باقته از آن نیستند چطور امکان رفرم هست؟

ابراهیم نبوی: پس قبول دارید که وضع دوران اصلاح طلبان از نظر اقتصادی و فرهنگی و بین المللی بهتر از دوران احمدی نژاد بود، از نظر من علت این تفاوت بیش از هر چیز دولت و نظام مجریه بود و در حقیقت علت مشکلات کنونی کشور آقای احمدی نژاد و علت برخی آزادی های سیاسی و اجتماعی و احترام بین المللی ناشی از رفتار دولت اصلاح طلبان بود. من بین این دو انتخاب می کنم چون تفاوت دارند، آیا شما ترجیح نمی دهید وضع کشور با یک رای دادن مثلا بیست درصد بهتر شود؟

امید حبیبی نیا: خب ببین ما تجربه هشت سال دولت اصلاح ظلب را داشتیم آیا به نظر تو این دولت توانست به خواسته های مردم پاسخ بدهد؟ به نظر من نه و مردم را دچار یاس و سرخوردگی کرد و بخش وسیعی از نیروهای سیاسی و اجتماعی را از صحنه خارج و پاسیو کرد فرض کنم که محافظه کاران بگذارند میرحسین یا کروبی انتخاب شود انتخاب را می گذارم داخل پرانتز البته در این صورت تصور میکنی که وافعا این نهادهای سنتی اجازه می دهند که اصلاحاتی صورت بگیرد ؟ مسلما نه، فقط گریم رژیم عوض می شود.

ابراهیم نبوی: در حال حاضر با تغییر رئیس جمهور از نظر من امکان رفرم وجود دارد و هر دو نامزد اصلاح طلب قدرت اجرای رفرم را دارند. در حقیقت با پیروزی نامزد اصلاح طلبان امکان رفرم فراهم می شود.

امید حبیبی نیا: چطور؟ چه معجره ای رخ خواهد داد که در ده سال اول میر حسین موسوی و هشت سال خاتمی رخ نداد؟ یعنی قرار است که مثلا سپاه پاسداران، بازار، رهبر و روحانیت طرف شش ماه نیست و نابود بشوند؟

ابراهیم نبوی: اما در مورد اینکه اصلاح طلبان از نظر شما بخشی از حاکمیت هستند، از نظر من متاسفانه پنج درصد حاکمیت هم دست اصلاح طلبان نیست، باید اصلاح طلبان قوه مجریه را در دست بگیرند تا مثل دوران خاتمی وضع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و بین المللی بهتر از دوره احمدی نژاد شود. ضمنا امید جان من پیشنهاد می کنم در پاسخ های بعدی در مورد یک نکته حرف بزن و متمرکز باشیم تا دوستان هم رشته کار از دست شان بیرون نرود.

امید حبیبی نیا: بسیار خب بگذار اول در باره صلاحیت اصلاح طلبان حرف بزنیم این نکته که می گویی اصلاح طلبان جز حکومت نیستند عجیب است یعنی چه؟ یعنی میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی درون جکومت نیستند؟ از خارج از جکومت آمده اند؟ به نظرم من رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم الیگارشی است که معدودی افراد از هر دو جناح برای سی سال آن را اداره کرده اند، در مجموع ده سال جناح میر حسین موسوی و هشت سال هم خانمی

ابراهیم نبوی: من انتظار معجزه ندارم و ما در مورد تغییر حکومت حرف نمی زنیم. من دو وضع مشخص را مقایسه می کنم، هر دو وضع را دیدیم، هشت سال خاتمی، چهار سال احمدی نژاد. به نظر من ما میان این دو حالت انتخاب می کنیم، یا این یا آن. ممکن است شما فکر کنید انتخابات برای نابود کردن سپاه، بازار، رهبر و روحانیت است، من خواستار نابودی اینها، بخصوص بازار و روحانیت نیستم و حتی رRead moreهبر و سپاه، با تحریم هم این گروهها از بین نمی روند، بلکه چون نتیجه تحریم انتخاب احمدی نژاد است، بازار و روحانیت و سپاه و رهبری قدرت بیشتری می گیرد. حرف من تمام است.

امید حبیبی نیا: داور جان اجازه بده موضوع صلاحیت اصلاح طلبان را ادامه بدهیم، ببین موضوع خیلی روشن و واضح است اگر ما هیچ کاری هم به سابقه و کارنامه این افراد نداشته باشیمباز هم ساختار قدرت در ایران اجازه رفرم واقعی را نمی دهد یعنی ما رهبر داریم حکم حکومتی داریم شورای نگهبان داریم مجمع تشخیص مصلحت و سپاه وبازار و غیره

ابراهیم نبوی: من معتقد نیستم اصلاح طلبان جزو حاکمیت هستند. چون اگر بودند قدرتی نداشتند. آنها بیرون قدرت هستند و فقط اندکی در مجلس حضور دارند. این اصلاح طلبان در دوران حکومت شان که قبلا بودند وضع بهتری نسبت به دوره احمدی نژاد داشتند. آیا این نکته را قبول دارید؟

امید حبیبی نیا: خب با این وضع اصلاحات در گام نخست درجا می زند؛ فرض کنیم که میرحسین انتخاب شود و روزنامه جامعه دوباره باز شود، چند روز طول می کشد تا دوباره توقیف و روزنامه نگارانش به زندان بیافتند؟نه داور جان من قبول ندارم که اصلاح طلبان خارج از قدرتند، من مثلا با اغماض می توانم بگویم نهضت آزادی خارج از حکومت است ولی میرحسین موسوی، خاتمی و کروبی که در این سی سال پست داشته و دارند را نمی توانم خارج از حکومت بدانم حالا بافت مذهبی و پایگاه اقتصادی اجتماعی ش به جای خود

ابراهیم نبوی: امید عزیز
ما در مورد موجودات جدید یا کارهای اتفاق نیفتاده حرف نمی زنیم. اصلاح طلبان چه صلاحیت داشته باشند و چه نداشته باشند ، چه حکومتی باشند و چه نباشند، در دوران فعالیت شان وضع کشور از هر لحاظ بهتر از دوره احمدی نژاد بود، ما بین این دو وضع معلوم و مشخص باید انتخاب کنیم؟ آیا این دلیل کافی برای حضور در انتخابات نیست؟

امید حبیبی نیا: نه نیست، به این دلیل روشن و واضح که انتحابات یعنی مشروعیت حکومت و تجربه کردن چیزی که ما هشت سال و ده سال یعنی ۱۸ سال تجربه کردیم، چرا نباید آلترناتیو جدیدی مطرح کنیم؟

ابراهیم نبوی: الآن سووالی مونده که جواب نداده باشم؟

امید حبیبی نیا: سوال اصلی این ست که ما چه اجباری داریم بین آنچه شما میگویید بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم، چرا بساظ این نمایش را بهم نزنیم؟

ابراهیم نبوی: من معتقدم شرکت در انتخابات مشروعیت به حکومت نمی دهد یا عدم مشارکت مشروعت از آن نمی ستاند، شصت درصد دولت های جهان با حکومت های غیر دموکرات اداره می شوند که قاعدتا نباید مشروعیت داشته باشند، ولی دارند. در دوره خاتمی تعداد بیشتری از مردم در انتخابات شرکت کردند، در دوره احمدی نژاد او رای کمتری آورد و عدم مشارکت بیشتر بود، ولی نه تنها احمدی نژاد مشروعیت خودش را از دست نداد، بلکه در داخل کشور قدرت بیشتری از خاتمی داشت و در جهان هم هیچ مشکلی بخاطر نامشروع بودن او ایجاد نشد تحریمی های قبلی گفتند رای نمی دهیم تا حکومت مشروعیتش را از دست بدهد، به همین دلیل احمدی نژاد بدون مشروعیت آمد، شما در این چهار سال با این دولت نامشروع چه کردید؟ اصولا اگر دولتی مشروعیت نداشت می خواهید با او چه کنید؟ آیا شما قدرت از بین بردن حکومت یا آلترناتیو دیگری دارید که ما مانع آن هستیم؟

امید حبیبی نیا: خب ما در اینجا در تعریف مفهوم مشروعیت مشکل داریم، از نظر من سرنیزه الزاما مشروعیت نمی آورد. اگر یک روز سرکوب و خفقان نباشد دیگر کار از کار می گذرد و بحث مشروعیت بی معنا می شود ولی در اینجا ما چاره ای نداریم که باز به جرفهای کارگزاران رژیم توجه کنیم.

ابراهیم نبوی: لطفا تعریف کنید که مشروعیت چیست و با تحریم چگونه از بین می رود؟ ممنونم امید عزیز

امید حبیبی نیا: خب ببین رهبران رژیم چه می گویند؟ خامنه ای می گوید این انتخابات یعنی رای به جمهوری اسلامی، رفسنجانی می گوید انتخابات نظام را بیمه می کند، انتخابات برای رژیم کاملا اهمیت دارد که ژست مشروعیت بگیرد.

ابراهیم نبوی: من تعریف رهبران رژیم را خوانده ام، لطفا شما بفرمائید تعریف تان از مشروعیت چیست و با تحریم انتخابات چگونه این مشروعیت از بین می رود، امید جان

امید حبیبی نیا: وضع ما کاملا مشخص است رژیم جمهوری اسلامی رژیمی نیست که با مشروعیت از نظر مردم روبرو باشد این رژیم هر روز و بطور سازمان یافته حقوق بشر و آزادیهای مدنی را سرکوب می کند پس انتخابات که همیشه آن را توی بوق و کرنا می کند برای پروپاگاندای رژیم و شائبه مشروعیت خیلی اهمیت داردبنابراین شرکت مردم در هر انتخاباتی یعنی بخشیدن مشروعیت به رژیم در حالی که به نظر من اکثریت مردم هیچ اعتقادی به مبانی ایدئولوژیک و یا سیاسی این رژیم ندارند اکثریت مردم حتی کسانی که به اصلاح طلبان رای می دهند هم اعتقادی به رفرم ندارنداین کار را فقط برای این می کنند که نوعی ابراز مخالفت بی خطر با کلیت رژیم یا جناح بدنام تر است. از نظر من تحریم یعنی مشروعیت کل رژیم را زیر سوال بردن یعنی اگر فرضا احمدی نژاد یا میرحسین موسوی با ۱۰ میلیون نفر انتخاب بشوند یعنی اینکه اکثریبت مردم در انتخابات شرکت نکرده اند

ابراهیم نبوی: لطفا اگر ممکن است به سووال تکراری من پاسخ دهید که با تعریف شما، امید حبیبی نیا، مشروعیت چیست و چگونه با تحریم انتخابات این مشروعیت از بین می رود،؟

امید حبیبی نیا: حتی اگر آمارها را مثل همیشه بالا ببرند مردم خودشان می توانند حوزه های خالی را ببیند این یعنی یک بحران واقعی برای رژیمی که حتی همین امروز از بیمه شدنش دارد حرف می زند یعنی از سرنگونی می ترسدمشروعیت یعنی رژیمی که متکی بر آرای مردم است، یعنی تمام نهادهای آن انتخابی است، طبعا تحریم یک رژیم به معنای قبول نداشتن آن است و این از نظر افکار عمومی مهم است،

ابراهیم نبوی: و اگر موسوی یا احمدی نژاد با رای ۲۰ میلیون انتخاب شوند و بیش از شصت درصد مردم شرکت کنند شما نتیجه رای گیری و مشروعیت حکومت را قبول دارید؟

امید حبیبی نیا: نه معلوم است که نه، این مشروعیت بر مبنای سرنیزه و زور و شکنجه و زندان و وزارت اطلاعات بنا شده است نه یک رژیم دمکراتیک،

ابراهیم نبوی: با تعریف شما نود درصد دولت های جهان مشروعیت ندارند. با اینها باید چه کنیم؟

امید حبیبی نیا: داور جان نود درصد یک کمی زیاد نیست؟ به نظر من ما داریم در باره رژیمی حرف می زنیم که در جهان بی مانند است و شاید فقط با طالبان قابل مقایسه بود یعنی یک رژیم توتالیتار مذهبیدر ضمن ما ناسلامتی روشنفکر هستیم نه پوپولیست قرار است تشخیص بدهیم که کجا توده اشتباه می کند و چرا اصلا به این راه می رود مثل اشتباهی که در دوران خاتمی رخ داد

ابراهیم نبوی: پس در هر حال برای شما هر کسی هر چقدر رای بیاورد در هر حال مشروعیت ندارد؟ یعنی اگر کسی با شش میلیون رای انتخاب شود همانقدر نامشروع است که با ۲۴ میلیون؟ پس اگر در هر حال چه مردم رای بدهند و چه ندهند رژیم مشروعیت ندارد، پس تحریم برای چیست؟ این رژیم که به هر حال مشروعیت ندارد

امید حبیبی نیا: خب ببین ما در باره سوئیس یا سوئد حرف نمی زنیم در باره رژیمی حرف می زنیم که اگر از همین الان تا ۲۴ ساعت آینده پلیس، بسیج، سپاه و وزارت اظلاعاتش فلج شوند سرنگون می شود

ابراهیم نبوی: من حاضرم شصت تا صد حکومت را نام ببرم که نهادهای آن انتخابی نیستند

امید حبیبی نیا: ببین رفسنجانی چه می گوید، بعد از سی سال می گوید این انتخابات نظام را برای چند سال آینده بیمه می کند، ارچاع خطبه های نماز جمعه،خب ما فعلا حدود ۲۵۰ کشور در دنیا داریم، ما باید خودمان را با چه کسی مقایسه کنیم؟ حتی از همسایه هایمان هم وضع مان بدتر است، این جای افتخار ندارد که خودمان را با بدها مقایسه کنیم ولی حداقل در آن نظام ها جکومت مذهبی هار و خشن وجود ندارد به این شکلی که در ایران هست

ابراهیم نبوی: من مشکلم این نیست که حکومت پایدار بماند، می دانی که من طرفدار ادامه حیات جمهوری اسلامی در شرایط کنونی هستم، مساله من این است که در حال حاضر ما حق انتخاب میان دو وضع کاملا متفاوت را داریم، احمدی نژاد یا اصلاح طلبان، این حکومت با رای ندادن شما از بین نمی رود و فقط رای ندادن وضع را منجر به افزایش حجم دیکتاتوری و نقض حقوق بشر می کند. ضمنا من برای درک مسائل نیاز ندارم فکر کنم هاشمی یا خامنه ای چه می گوید تا برعکس آن رفتار کنم، خودم باید توان تشخیص داشته باشم. من خودمان را با سوئیس و سوئد مقایسه نمی کنم، با همسایگان مان مقایسه می کنم.

امید حبیبی نیا: ه ولی نیاز داری که بدانی چقدر انتخابات یا نمایشش برای رهبران رژیم اهمیت دارد. این نکته که میگویی با تحریم رژیم از بین نمی رود درست است

ابراهیم نبوی: لطفا کاری کنید که بحث تا ده دقیقه دیگر تمام شود.ممنون از تامل دوستان و رفتار و گفتار دوستانه امید حبیبی نیای عزیز

امید حبیبی نیا: با رای دادن به اصلاح طلبان بار دیگر هم سطح مطالبات مردم پایین می آید و هم جمهوری اسلامی فرصت می یابد که به دیکتاتوری به خشن ترین شکل خودش ادامه بدهد چون نهادهای اصلی قدرت مانع از رفرم می شوندضمن اینکه تحریم یک پیام روشن برای رژیم و افکار عمومی دارد یعنی: نهاین نه یعنی مثلا ۳۰ میلیون نه یعنی کلیت نظام اسلامی از نظر مردم بدون توجه به جناح بندیهایش مطرود است

ابراهیم نبوی: از نظر من مهم نیست رهبران جمهوری اسلامی با مشارکت مردم خوشحال بشوند، می خواهند بشوند می خواهند نشوند، گور بابای همه شان، برای من مهم این است که چهار سال آینده زندگی مردم بیست درصد بهتر از امروز باشد

امید حبیبی نیا: چرا ما صد در صد را رها کنیم و به ۲۰ درصد بچسبیم؟ چرا باید مطالبه ما به ممنوع شدن گشت ارشاد سقوط کند؟ ما حتی نمی توانیم تضمین کنیم که مثلا جامعه یا صبح امروز برای سه روز دوباره منتشر شوند، می توانیم؟

ابراهیم نبوی: در انتخابات قبلی پنجاه درصد مردم به رژیم گفتند نه، چه اتفاقی در جهان و در داخل افتاد، همه متفق القولند که احمدی نژادی که ۱۶ میلیون رای آورد، مردمی تر از خاتمی است که ۲۴ میلیون رای آورد، می دانید معنی این حرف چیست؟ من شش دقیقه دیگر با اجازه می روم.

امید حبیبی نیا: خب این خیلی مهم است؛ فرض کنیم که این آمار واقعی باشد ولی خیلی قرق دارد که رئیس جمهور با ۲۰ میلیون رای انتخاب شده باشد یا با ۱۰ میلیون یعنی مثلا ۶۰ درصد مردم انتخابات را تحریم کرده باشند، احمدی نژاد هنوز هم بار این حقارت را بردوش دارد،

ابراهیم نبوی: دولت اصلاح طلبان وقتی سرکار بود دهها روزنامه منتشر شد و بگیر و ببند اجتماعی بسیار کمتر از دوره احمدی نژاد بود، اگر این وضع ایجاد شد بخاطر عدم مشارکت مردم در انتخابات و در نتیجه انتخاب احمدی نژاد بود، حالا هم اگر در انتخابات شرکت نکنیم چهار سال دیگر از ایران هیچ باقی نمی ماند، و اقتصاد هزار بار بیشتر ویران می شود در حالی که اصلاح طلبان می توانند مثل دوره خاتمی مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را کم کنند. من تا یک دقیقه دیگر در خدمتم و ممنون از همراهی امید عزیزمن برای همه دوستان آرزوی موفقیت می کنم، امیدوارم در گفته های من و امید عزیز حقایقی باشد که به درد مخاطبان مان بخورد. امیدوارم ایران از دست استبداد و فقر و عقب ماندگی و فقر نجات پیدا کند. برای همه آرزوی موفقیت دارم

امید حبیبی نیا: خب من مجبورم یک جواب کوتاه بدهم اصلاح طلبان قدرت رفرم را ندارند اگر روزنامه ای برای چند ماه منتشر می شد به علت بالا رفتن سطخ خواسته های مردم بود نه این که اصلاح طلبان از مطبوعات و رسانه های آزاد خوششان بیاد چون اول از همه منافع اقتصادی و سیاسی خودشان به خطر می افتد ولی در چهار سال آیندهیک آلترناتیو بیشتر از همه خودش را نشان می دهد یعنی با کم رنگ شدن امکان اصلاح در درون رژیم مردم متوجه خواهند شد که این نظام جکومتی به هیچ شکلی پاشخکوی مطالبات آنها نیست در قرن بیست و یکمبنابراین به جای انتخاب بین بد و بدتر به نظر من منطقی تر این است که از تنها ابزار ممکن یعنی تحریم برای نشان دادن مخالفت با کلیت حکومت استفاده کنیم تا باز خودمان را سرگرم بازیهای سیاسی سطح بالا کنیم که مردم در آن هیچ کاره اند

گزارش اختصاصی حزب مرزپرگهر شاخه استان بوشهر از بازی شاهین بوشهر و اتکا گلستان به همراه عکسهای این دیدار

پنجشنبه, 21 می 2009

شاهین بوشهر ۳   اتکا گستان ۲

خلاصه و حواشی دیدار حساس و دیدنی شاهین بوشهر-اتکا گلستان

از سری مسابقات لیگ دسته اول ایران که به روزهای پایانی خود نزدیک می شود در بندر بوشهر شاهین در روزی که هزاران هوادار متعصب خود را در ورزشگاه می دید به مصاف اتکا گلستان رفت و در یک بازی بسیار دیدنی و البته دراماتیک مهمان خود را با شکست روانه خانه کرد.در این دیدار فوق العاده تماشایی که پنج گل داشت ابتدا تیم شاهین در دقیقه ۱ روی غافل گیری مدافعین اتکا توسط حسن آتشی و با یک شوت زیبا به گل رسید.فشار شاهین ادامه داشت تا روی یک کار گروهی و زیبا شاهین گل دوم را توسط نجمی زاده تکنیکی به ثمر رساند.این گل در دقیقه ۳۷ زده شد تا شاهین با همین نتیجه به رختکن برود.
اما نیمه دوم حکایت دیگری داشت.با مصدومیت جمال حق شناس و خروج وی از بازی مقداری از قدرت دفاعی تیم کاسته شد و روی یک ضربه ایستگاهی و سانتر دروازه شاهین باز شد و در حالیکه تا دقیقه ۹۰ نتیجه ۲-۱ به سود شاهین بود داور این دیدار یک خطای بحث بر انگیز گوشه محوطه جریمه به سود اتکا گرفت که باز هم روی اشتباه مدافعین شاهین و همانند گل اول دروازه شاهین باز شد و نتیجه ۲-۲ شد.
شروع جنجال در ورزشگاه بر علیه تیم داوری بعد از به ثمر رسیدن گل دوم اتکا به اوج خود رسید و تمامی هواداران که ایستاده نظاره گر بازی بودند بر علیه داور شعار میدادند.بازیکنان شاهین که میدانستند باید برنده این بازی باشند تا در کورس قهرمانی باقی بمانند با اعلام ۴ دقیقه وقت اضافه توسط داور چهارم (که البته بدلیل مصدومیت بازیکن اتکا !!!! ۷ دقیقه بطول انجامید) همگی جلو کشیدند و موفق شدند روی ارسال بلند حمید محمدی از میانه زمین و توپ برگشتی مدافعین اتکا با شوت سرکش کاپیتان رضا بازیاری به گل برتری دست یابند و ورزشگاه را غرق در شور و شادمانی کنند.خوشحالی هواداران تا مدتی پس از اتمام بازی در ورزشگاه و خارج از آن ادامه یافت.با این پیروزی دلچسب و به یاد ماندنی شاهین کماکان در صدر گروه خود باقی ماند.
به امید صعود شاهین دوست داشتنی به لیگ برتر
شاهینی

به چرخ تا به چرخیم پاسخ به تغییرسرود مرزپرگهر توسط رژیم

سه شنبه, 19 می 2009

این بازی را خود رژیم شروع کرده است پس مسولیت عواقب و نتیجه آن هم به عهده ی رژیم جمهوری اسلامی می باشد.می دانیم هر حرکتی را عکس العملی می باشد و میدان جنگ دو سویه است نه یک سویه… برای خواندن کامل مقاله لطفا اینجا را کلیک نمایید تا از نظرات روزبه فراهانی پور از رهبران حزب مرزپرگهر و نیز محسن برغندان مسئول شاخه استان بوشهر حزب مرزپرگهردر خصوص این اقدام رژیم جنایتکار حاکم بر ایران آگاه گردید.

آقای عبدالکریم سروش شرم کنید! الاهه بقراط

سه شنبه, 19 می 2009

وای به حال آن فرهنگ و نظام فکری که فیلسوف “مستقل و مسلمان و دمکراسی خواه”اش محمود دولت آبادی را نشناسد. سروش خود را “خادم فرهنگ” می خواند. مگر محمود دولت آبادی کیست؟ نسل ما بسی پیش از آن که نام کسی به نام “سروش” را شنیده باشد، با نام و داستان های دولت آبادی آشنا شده بود. تنها در جمهوری اسلامی می توانست این معجزه رخ دهد که “حسین حاج فرج دباغ” با پشتوانه یک انقلاب فرهنگی و به “حکم امام” به “سروش” مبدل شود
جمهوری اسلامی تنها رژیمی است که هنوز در قدرت است ولی بنیانگذاران و نظریه پردازان سیاسی و فرهنگی و ایدئولوژیک آن به ویژه در دو سه سال اخیر مرتب به دفاع از خود می پردازند و از اینکه در این یا آن سرکوب فرهنگی و سیاسی نقشی نداشته اند اعلام برائت می کنند. گویی در دادگاهی نشسته اند و به کیفرخواست خود پاسخ می گویند. همگی آنچه را اتفاق افتاده است، یا به دیگری حواله می دهند و یا به «امام» مرحوم که اجرای دستوراتش تا به امروز نیز گویا از واجبات به شمار می رود. این همان راهی است که شیفتگان حکومت های ایدئولوژیک، اعم از فاشیسم و کمونیسم، همواره پیموده اند و امروز دلبستگان انقلاب اسلامی و جمهوری اش که نمونه دیگری بر تاریخ و تجربه حکومت های ایدئولوژیک، آن هم از بدترین نوع آن، افزوده اند، همان راه را می روند، با این تفاوت که هنوز حکومتشان برپاست و نظامشان بر کام.
آقای عبدالکریم سروش که وی را «فیلسوف» نیز می نامند، در پاسخی به محمود دولت آبادی که عملکرد وی را در ستاد انقلاب فرهنگی (که پس از انقلاب اسلامی به اخراج هزاران دانشجو و استاد و کارمند دانشگاه پرداخت) در سخنانی در یک جلسه به اصطلاح انتخاباتی «تقلید از یک شناعت» نامید، سخفیف ترین سخنان را در دفاع از خود به کار می گیرد و از عرش اعلی در مریلند آمریکا، خود را «بلندنظر شاه باز سدره نشین» می خواند و محمود دولت آبادی را «کاتب» و «محمود دولت آباد» می نامد و با نام نویسنده و «دولت احمدی نژاد» به همان بازی زبانی می پردازد که وی را در نظر بسیاری «فیلسوف» جلوه می دهد (تا آنجا که به «فلسفه» در نظرات دینی او مربوط می شود، پیش از وی به ویژه مصری ها بیشتر کار کرده و در جهان غرب و هم چنین عرب نیز که اکثریت مسلمانان را تشکیل می دهند بیشتر شناخته شده اند. حال آنکه معروفیت سروش بیشتر کاربرد سیاسی داشته و دارد).کارنامه برخی از اهل قلم و هنر در جمهوری اسلامی چندان قابل دفاع نیست. کمتر ادیب و هنرمندی در ایران است که فروتنانه به کار پرداخته باشد و نسبت به آثار و جایگاه خود دچار توهم نشده و دامان خود را از آلودگی های سیاسی پاک نگاه داشته باشد. با این همه باید شرایط دشوار کار جامعه فرهنگی و ادبی ایران را که جمهوری اسلامی با بدل سازی های نازل تلاش کرده است کمترین فضای تنفس را نیز از آن برباید، و درست مانند رژیم های فاشیست و کمونیست، فرهنگ و ادبیات ایدئولوژیک و سفله پرور خود را به عنوان فرهنگ حاکم و برتر ارائه بدهد، درک نمود. کمتر ادیب و هنرمندی است که توانسته باشد به دور از جنجال های سیاسی، بازی حکومتیان را به خودشان وا گذارد و اگر نمی تواند بر خلاف جریان آب شنا کند، دست کم اجازه ندهد که از وجود وی برای تبلیغ همان فرهنگ ایدئولوژیک که نفس او و آثارش را بریده است، سوء استفاده شود. می گویم «کمتر» ولی با این همه زیادند آنهایی که حرمت وجود خود و زبان و قلم و هنر را حفظ کرده و نه تنها پای خویش را از این معرکه حقیر دور نگاه داشته اند، بلکه در برابر آن نیز ایستاده اند. اگر ایرادی بر محمود دولت آبادی و برخی ادیبان و هنرمندان وارد باشد، همانا شرکت آنها در معرکه هایی است که اهل سیاست تنها از آن سوء استفاده می کنند.
عبدالکریم سروش به هر حال روزی مانند دیگر یارانش باید پاسخگوی نقش خود، چه کم چه زیاد، در «انقلاب فرهنگی» باشد. وی در همین نامه نیز به مبارزه انتخاباتی پرداخته و از «مهندس موسوی» می خواهد از این «راز ساده» پرده بردارد و نقش خودش را در «ستاد انقلاب فرهنگی» باز گوید. این توصیه ای است که بهتر است خود سروش نیز به آن عمل کند. اگر هم گمان می کند از «راز ساده» خود پرده برداشته، حتما به گونه ای نبوده است که نه تنها مخاطبان بلکه همکاران خودش را در همان سالها راضی کرده باشد. به هر روی، سروش با عصبیتی کم نظیر و واژگانی دون که آنها را واقعا چیزی جز «تقلید از شناعت» نمی توان نامید، از مریلند آمریکا، پیکر خونین و مالین محمود دولت آبادی را در هوای خفه تهران با تازیانه زبان به زیر ضرب می گیرد.
باید گفت وای به حال آن فرهنگ و نظام فکری که فیلسوف «مستقل و مسلمان و دمکراسی خواه»اش احمد دولت آبادی را نشناسد و چنین بنویسد: «به جستجو برآمدم که قصه چیست و محمود دولت‌آباد کیست. خبر آوردند خفته‌ای است در غاری نزدیک دولت‌آباد که پس از ۳۰ سال ناگهان بی‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت میز خطابه پرتاب شده و به حیا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمی به نام عبدالکریم سروش سخن رانده و او را «شیخ انقلاب فرهنگی» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و این همه عقده‌گشایی و ناخجستگی در مجلسی به نام و حمایت از مهندس موسوی که در پی پوشیدن قبای خجسته صدارت است».
البته سروش می خواهد مثل همیشه خواننده را شیفته «فرم» و نگارش انشایی خود بکند. مثل همیشه آسمان و ریسمان را به هم می بافد و از نثر و نظم کمک می گیرد تا این بار محمود دولت آبادی را خوار کند. خود را «معلم» و محمود دولت آبادی را «خفته»، «بی حیا»، «بی ادب» «سخیف و شنیع»، «دروغگو و دغلکار»، «ناحق»، «گزافه گو» «یاوه گو»، «دروغ زن»، «دریوزه»، «چاپلوس»، «فرصت طلب»، «پریشان گو»، «سمپاش»، «فحاش»، «خفته پریشان گو»، «پریشان گوی بی خبر»، «درنده» و با «سابقه استالینی» می نامد.
این نوع مجادلات همواره افشاگری نیز به همراه دارد. از جمله در همین نامه عصبی «فیلسوف» جمهوری اسلامی که به گفته خودش با «حکم امام برای خدمت به فرهنگ، در آن ستاد بدون ستاندن قرانی مزد، شبانه‌روزعرق شرافت می‌ریخت» درباره نقش دیگران در انقلاب فرهنگی نیز می خوانیم. «فیلسوف» چنان به خشم آمده که حتی کاندیدای مورد پشتیبانی خویش را نیز به پاسخگویی فرا می خواند.
راست این است همه آنهایی که امروز در صحنه سیاسی جمهوری اسلامی نقش بازی می کنند، همگی دست در تغار سی ساله جمهوری اسلامی دارند و اهل قلم و هنر را همان به که خود را آلوده چنین معرکه هایی نکنند که سرانجام حاج فرج دباغ و موسوی و خاتمی و امثالهم با همه «مسلمانی» و «استقلال رأی» و «دمکراسی خواهی» با اهل قلم و هنر همان خواهند کرد که با اهل سیاست کردند. این نامه عصبی از هزاران فرسنگ دورتر، از مریلند آمریکا، در جایی که دیگر حکم امام در کار نیست، اگر قرار بود در همان نهادی که عبدالکریم سروش عضو آن بود و «بدون ستاندن قرانی مزد، عرق شرافت می ریخت» به زبان عمل ترجمه شود، آیا به چیزی جز اخراج و حذف می انجامید؟
سروش خود را «خادم فرهنگ» می خواند. مگر محمود دولت آبادی کیست؟ نسل ما بسی پیش از آنکه نام کسی به نام «سروش» را شنیده باشد، با نام و داستان های دولت آبادی آشنا شده بود. تنها در جمهوری اسلامی می توانست این معجزه رخ دهد که «حسین حاج فرج دباغ» با پشتوانه یک انقلاب فرهنگی و به «حکم امام» به «سروش» مبدل شود.
سروش که گویی خود بر جایگاه واقعی خویش آگاه نیست، سخنان دولت آبادی را درباره خودش «تصویر موحش» می نامد که «هیچگاه از یاد جوانان این دیار نخواهد رفت»! آقای سروش! از عرش اعلای خود در مریلند آمریکا کمی پایین بیایید. به جنایات سی ساله نظام تان در همه عرصه های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی نگاه کنید تا دریابید «تصویر موحش» کدام است. از سوی جوانان این دیار سخن نگویید که چه سی سال پیش و چه هم اکنون، نظامی که شما از نظریه پردازان آن بوده و هنوز از دلبستگان آن هستید، دوران جوانی را بر کام آنان زهر کرده است. خود را خردمند و دیگران را جاهل نشمارید که همین نشانه جهل است. شما حتی نمی دانید اگر قرار باشد جوانان آن روزها و جوانان این روزها بین شما و نویسنده خود یکی را انتخاب کنند، با وجود همه ایراداتی که ممکن است به اهل قلم و هنر به ویژه در این سی سال گذشته داشته باشند، دست کم به خاطر نقش شما که اگر هم به گفته شما دروغی در کار باشد، دروغیست که از سوی همکاران خودتان در ستاد انقلاب فرهنگی بیان شده و می شود، دست رد به سینه شما خواهند زد. به تاریخ نگاه کنید تا تفاوت قضاوت درباره شاعران و نویسندگان و هنرمندان را با کسانی که به حکم حاکم «عرق شرف» ریخته اند، دریابید.
به انکار گذشته خود نپردازید. آن را نقد و تصحیح کنید. مثلا از این شکایت کنید که به دلیل نبود فضای آزاد در جمهوری اسلامی تان، شمای فیلسوف نمی توانید با دولت آبادی نویسنده به گفتگو، حتی به شدیدترین لحن ممکن، بنشینید. کودکانه از برج بلورین اسلامی خود چنین وانمود نکنید که وی را نمی شناسید. محمود دولت آبادی پیش از آنکه حسین حاج فرج دباغ به سروش تبدیل شود، نویسنده این مملکت بود. از این حمایت کنید که کاندیدای مورد نظر شما برای به وجود آوردن فضای آزاد بکوشد تا شمای «مسلمان» بتوانید «رأی مستقل» خود را خرج «دمکراسی خواهی» خود کرده باشید. ولی شما هر کس که باشید حق ندارید اهل قلم و هنر ما را که همواره قربانی عده ای جاهل شده اند، و امروز در شرایطی که تصورناپذیر است با چنگ و دندان از موجودیت خود دفاع می کنند، که شمای «فیلسوف» و «مسلمان» و «دمکراسی خواه» نیز همان گونه انکارش می کنید که نظام جمهوری اسلامی، با زبانی بیازارید که شایسته سران و نظریه پردازان نظام جمهوری اسلامی است. آقای عبدالکریم سروش، شرم کنید! محمود دولت آبادی از «نقش» شما سخن گفت که خود نیز به آن اعتراف دارید، شما اما به انکار موجودیت وی پرداخته اید! این همه ممکن است نشان از «رأی مستقل» و «مسلمانی» داشته باشد، لیکن قطعا هیچ سنخیتی با «دمکراسی خواهی» ندارد.

سخنان سروش در خصوص نقش میرحسین موسوی در انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه توسط وی را از اینجا بخوانید

زنده باد شاهین بوشهر

سه شنبه, 19 می 2009

دوستان و هم استانی های گرامی حزب مرزپرگهر شاخه استان بوشهر سعی در انعکاس خوشحالی شما از بازی های درخشان تیم مردمی شاهین بوشهر دارد .آنچه که در پی می آید البوم عکسی است که توسط فرزندان شمادر حزب مرزپرگهر شاخه استان بوشهر از بازی شاهین بوشهر و نیروی زمینی تهیه گردیده که به همراه ویدیو کلیپی از تیم شاهین که توسط دوست و همرزم بسیار گرامیم که بنا به دلایل امنیتی و طبق نظر خود وی از اوبا نام شاهینی نام می برم تهیه و تقدیم می گردد.مجددا جا دارد به شاهینی عزیز جهت تهیه و ارسال این عکس ها و ویدیو کلیپ خسته نباشید گوییم.برای دیدن ویدیو کلیپ اینجا را کلیک نمایید.

فرزندان حزب مرزپرگهر شاخه استان بوشهر همیشه در کنار و بین شما مردم خونگرم استان بوده و هستند.

تبریک حزب مرز پرگهر شاخه استان بوشهر به مربیان بازیکنان و تمامی شاهینی های گرامی

یکشنبه, 17 می 2009
کللی فرد از چپ مربی زحمتکش تیم شاهین

کللی فرد از چپ مربی زحمتکش تیم شاهین

حزب مرز پرگهر شاخه استان بوشهر پیروزی های متوالی تیم شاهین را به مربیان و بازیکنان زحمتکش آن تبریک گفته و امیدوار به صعود این تیم به لیگ برتر می باشد.

نحوه ایجاد امامزاده توسط رژیم فاسد حاکم بر ایران

یکشنبه, 17 می 2009

همانگونه که در عکس نیز مشاهده می نماید از زائران!!!!!!!!!!!!!!! محترم خواسته شده بر روی سنگ قبر کریمی راد ننشینند.

بر اثر بی لیاقتی رژیم صورت پذیرفت:طوفان خاک در بوشهر وزیر خارجه را به مجلس کشاند

یکشنبه, 17 می 2009

طوفان خاکی که از بیابانهای شبه جزیره عربستان و عراق وارد استان های  جنوبی و به ویژه استان بوشهر گردیده ضمن آنکه منجر به لغو پروازهای این استان وبعضا نشست هواپیماها در استان فارس گردیده.باعث تذکر و سوال نماینده بوشهر از  متکی وزیر امور خارجه گردید.گفتنی است طبق اظهارات کارشناسان محیط زیست تنها با کاشت درختان مقاوم می توان تا حدود زیادی جلو عوارض ناشی از ان را گرفت.اما بر اثر بی لیاقتی رژیم تاکنون هیچ اقدامی در این خصوص  صورت نپذیرفته تا در کنار مشکلات بی آبی و برقی استان شاهد طوفان شن نیز در این استان باشیم.

سخنی با کسانی که خود را ملی و ملی گرا می نامند

شنبه, 16 می 2009

متاسفانه در استان بوشهر شاهد آن هستیم که برخی از کسانی که خود را از طرفداران نیروهای ملی و مصدق می نامند هم اکنون در ستادهای انتصاباتی رژیم مشغول فعالیت هستند.جهت اطلاع انان حزب مرز پرگهر شاخه استان بوشهر اعلام می دارد نیروهای ملی همچون جبهه ملی و حزب ملت ایران شرکت در اتخابات را به دلیل رعایت نشدن اصول اولیه یک انتخابات سالم تحریم نموده اند.انتظار می رفت که حداقل کسانی که خود را وابسته به نیروهای ملی حداقل در حرف می دانند در عمل نیز همینگونه باشند.

محسن برغندان

مسئول شاخه استان بوشهر حزب مرزپرگهر

مهدی کروبی و میرحسین موسوی و کشتار ۶۷

شنبه, 16 می 2009

به عنوان یک جان به در برده از کشتار ۶۷ و کسی که از نزدیک یک دهه جنایات سازمان‌ یافته‌ی رژیم را به چشم دیده؛
به عنوان کسی که شاهد خاموش شدن صدای دوستان و رفقایش در راهروهای مرگ بوده؛
بر خودم لازم می‌دانم اجازه ندهم که قاتلان و پشتیبانان قتل‌عام عزیزانم لباس اصلاح طلبی به تن کنند و از «حقوق بشر» دم بزنند.
وظیفه من است که با «فراموشی» مبارزه کنم و به سهم خودم اجازه ندهم خون عزیزانم پایمال شود.
تکلیف ما و جامعه با امثال احمدی‌نژاد از پیش مشخص است. برای همین لازم می‌دانم توضیح کوتاهی در ارتباط با موسوی و کروبی و نقش‌شان در کشتار ۶۷ بدهم.
قصد من در اینجا تعیین تکلیف کردن برای مردم نیست. من نه در ایران به سر می‌برم و نه بطور مستقیم دستی برآتش دارم. اما تلاش می‌کنم به کسانی که می‌خواهند تصمیم بگیرند کمک کنم. تلاش می‌کنم نقش کسانی را که در کشتار و شکنجه‌ی بهترین فرزندان این میهن سهیم بودند رو کنم.
 
کروبی و حقوق بشر!
 
این‌روزها تلاش می‌شود تا کروبی را به عنوان نمادی برای دفاع از حقوق بشر در جامعه جا بیاندازند. وای بر جامعه‌ای که پرچم‌دار دفاع از حقوق بشرش کروبی باشد. کسانی که این سیاست را دنبال می‌کنند به عمد خود را به فراموشی زده و حقایق را کتمان می‌کنند.
 
عمادالدین باقی به عنوان یکی از حامیان کروبی می‌گوید:
 
«کروبی به معیارهای حقوق بشری نزدیک‌تر است و در مقایسه با گزینه‌های دیگر مطرح در جبهه اصلاحات وی گزینه مناسب‌تری است.
… انتخاب من به عنوان یک فعال حقوق بشری فردی است که که به معیارهای حقوق بشری نزدیک‌تر باشد.  وقتی که من مقایسه می‌کنم میان آنها با تجربیاتی که دارم اگر بخواهم در این انتخابات شرکت کنم کروبی را مناسب‌تر می‌دانم، چون در دوره ای که وی رییس مجلس بود، اتفاقاتی در مجلس افتاد که بی‌سابقه بود، ‌شعار دفاع از مخالف را خیلی‌ها داده‌اند، اما کروبی بود که این توجه را در مجلس داشت. »
http://www.mardomak.org/news/s/7866/
 
قصد من در اینجا پرداختن به عملکرد کروبی در مجلس شورای اسلامی و یا در بنیاد شهید و بعثه‌ خمینی در حج و کشته شدن زائران ایرانی در مکه نیست.
من تنها به کشتار ۶۷ به عنوان سیاه‌ترین برگ از تاریخ جمهوری اسلامی و رویکرد کروبی به آن می‌پردازم.
کروبی نه تنها به کشتار ۶۷ نقدی ندارد، نه تنها قتل‌عام زندانیان سیاسی را اشتباه نمی‌داند، نه تنها در مقابل این جنایت بزرگ سکوت نمی‌کند که برعکس به منتقدان آن می‌تازد و زمینه‌ی برکناری آیت‌الله منتظری را فراهم می‌کند. در جلد چهارم کتاب خاطرات زندانم به نقش کروبی و مجمع روحانیون مبارز در برکناری آیت‌الله منتظری اشاره کرده‌ام، اما در اینجا نه از موضع خودم بلکه این واقعیت را از زبان محمدعلی ابطحی که امروز مشاور کروبی در انتخابات است بیان می‌کنم تا مبادا تصور شود ضدیتم با رژیم باعث طرح چنین مسائلی می‌شود .
ابطحی در «وب نوشت» خود می‌نویسد:‌
 
«کروبی همیشه از پرچمداران و پیش­تازان مخالفان سیاسی و جناحی خود بود و آنان را به دلیل اعتقاد این که با امام خمینی یا مخالف بودند و یا کم اطاعت، طرد و عرصه را بر آن­ها تنگ می­کرد. حتی وقتی در درون جبهه­ی چپ و همراهان و یاران امام نیز قرار بود حذف و طردی صورت گیرد، باز هم کروبی جلوتر از دیگران قرار داشت. اوج این پیش­تازی را در نگارش نامه تاریخی کروبی، امام جمارانی و سید حمید روحانی به آیت الله منتظری که آن روزها نفر دوم نظام بود می­توان رد یابی کرد. آن نامه اولین اعتراض علنی به آقای منتظری بود که سلسله رفتارهای بعدی تا عزل آیت الله منتظری از قائم مقام رهبری ادامه داشت. … وی(کروبی) در آن دوران از نظر حقوقی و رسمی تنها نماینده مجلس بود و رئیس بنیاد شهید؛ اما به دلیل ارتباط شخصی او با امام و به خصوص ارتباط صمیمی وی با حاج احمد آقا، فرزند قدرتمند امام، جایگاه واقعی و تأثیرگذار او در گردونه­ی قدرت آن روزها به مراتب بیش از جایگاه حقوقی او شده بود.» 
 
http://www.webneveshteha.com/media.asp?id=2146309744
 
در کتاب خاطراتم به این نکته اشاره کرده بودم که کروبی و بنیانگذاران مجمع روحانیون مبارز به خاطر نزدیکی‌ای که با احمد خمینی داشتند بیشترین نقش را در برکناری آیت‌الله منتظری داشتند و اتفاقاً بعد از برکناری ایشان هم ول کن ماجرا نبودند و به مصاحبه‌های مطبوعاتی دست زده و در دانشگاه‌ها میزگرد می‌گذاشتند. آن‌ها در صدد این بودند که احمد خمینی را جانشین خمینی کنند، اما به علت مرگ خمینی این پروژه وسط زمین و هوا ماند و احمد خمینی جانش را روی آن گذاشت. مجمع روحانیون مبارز هم که بسیاری از تشکیل‌دهندگان آن اعضای دفتر خمینی بودند پس از مرگ خمینی به محاق رفت و فعالیتی نداشت. بعد از انتخاب خاتمی بود که دوباره این عده از محاق در آمدند و به فعالیت سیاسی روی آوردند. وگرنه خود کروبی هم مدت‌ها بود که فعالیتی نداشت و به حاشیه رانده شده بود.
موضع گیری شش ماه پیش محمد علی ابطحی بر علیه کروبی (بعد از اعلام آمادگی او برای کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری)  و تأیید آن‌چه که در کتاب خاطراتم روی آن دست گذاشته بودم باعث شد که حزب اعتماد ملی کروبی علیه ابطحی اطلاعیه داده و وی را به مصاف بطلبد. این که امروز چگونه کروبی و ابطحی به هم رسیده‌اند، و ابطحی شده است مشاور کروبی، الله و اعلم. از این یارگیری‌ها در رژیم کم نیست.
 
گناه اصلی آیت‌الله منتظری در آن دوره اعتراض نسبت به وضعیت زندان‌ها و عدم رعایت حقوق بشر و مخالفت با کشتار ۶۷ بود. کافیست به نامه‌ی کروبی و اطرافیانش علیه آیت‌الله منتظری رجوع کنید تا مشخص شود ادعای عمادالدین باقی در ارتباط با کروبی تا کجا گزافه گویی است.
 
«از طرفی اگر افرادی مجهول الهویه یا حتی ضد انقلاب، مطالب واهی و بی اساس را علیه نظام و ارگانها و مسئولین دلسوز مطرح میکردند، از سوی ایشان پذیرفته شده و حتی ایشان به عنوان بلندگوی آنها، مطالب غیر صحیح و خلاف واقع را در سخنرانیها بیان کرده و یا در پیامهایشان منتشر میکردند.»
http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/1199.htm
 
گناه ‌آیت‌الله منتظری از نظر کروبی و اطرافیانش این بود که «مطالب واهی و بی‌اساس» در مورد قتل و کشتار و شکنجه را پذیرفته بود و نسبت به آن واکنش نشان داده بود. گناه او این بود که گفته بود «اطلاعات خمینی روی ساواک شاه را سفید کرده است» و این چیزی بود که کروبی و اطرافیانش که نقش مستقیم در این جنایات داشتتند بر نمی‌تافتند. آیت‌الله منتظری در نامه‌اش به خمینی به صراحت از تجاوز به زنان، شکنجه‌های وحشیانه و اعدام‌های لجام گسیخته که تنها بخش کوچکی از واقعیت دهه‌ی ۶۰ بود سخن گفته بود. 
 
یکی از گناهان آیت‌الله منتظری که کروبی و امام جمارانی و روحانی روی آن دست گذاشته و با انتشار نامه سرگشاده‌شان در ۲۹ بهمن ۶۷ زمینه‌‌ی برکناری او را فراهم کردند، به شرح زیر است:
 
«شما همیشه در برخود با مسئولان و مقامات قضایی از عفو زندانیان گروهکی سخن می‌گویید و آزادی آنان را می‌خواهید . با وجود آن که بارها برای شما ثابت شده است که بسیاری از آنان به سبب اصرار و پافشاری شما مورد عفو قرار گرفتند و آزاد شدند و با شناسایی بیشتر از پاسداران و بسیجیان دست به آدمکشی و ترور زده و خون عزیزان ما را ریختند. لیکن هرگز این گونه رویدادهاد ر موضع شما در پشتییبانی از زندانیان‌گروهکی تغییری پدید نیاورده است .» پیوست شماره ۱۶۷ کتاب خاطرات آیت‌الله منتظری صفحات ۵۳۱ تا ۵۳۴
 
دشمنی کروبی با آیت‌الله منتظری به خاطر تلاش او جهت آزادی زندانیان سیاسی بود که به خاطر خواندن نشریه و یا پخش اطلاعیه گروه‌های سیاسی سال‌ها بود که در زندان به سر می‌بردند و شدیدترین شکنجه‌ها را متحمل شده بودند. تردیدی در این که کروبی و همراهانش در همین نامه دروغ‌ می‌گویندنیست.  
مضمون نامه‌ی کروبی و اطرافیانش همان مطالبی است که سی و پنج روز بعد در حکم خمینی برای برکناری آیت‌الله منتظری روی آن‌ها تأکید شد.
کروبی و همراهانش با نوشتن این نامه سرگشاده و متهم کردن آیت‌الله منتظری کلید پروژه‌ی حذف او را زده بودند. آن‌ها با ساختن این دروغ‌ها ذهن جامعه و نیروهای رژیم را برای این جراحی بزرگ آماده می‌کردند. مسئله‌ی اصلی هم دفاع آیت‌الله منتظری از حقوق زندانیان سیاسی و قتل‌عام شدگان ۶۷ بود. این چیزی بود که خمینی و کروبی و همراهانش نمی‌پذیرفتند. آنها با برنامه‌ای که از جماران دیکته می‌شد در پی زمینه سازی و توجیه برکناری آیت‌الله منتظری بودند.
هیئت‌های عفوی که از آن دم زده می‌شود در سال‌های ۶۳- ۶۴ شروع به کار کردند. نمایندگان زندان، دادستانی و وزارت اطلاعات در این هیأت‌ها حرف اول را می‌زدند. وظیفه‌ی این هیأت‌ها رسیدگی به احکام کسانی بود که به قول خودشان در سال‌های ۶۰- ۶۱  «کیلویی» حکم گرفته بودند. در آن‌ سال‌ها هیچ لیست عفوی توسط آیت‌الله منتظری تهیه نمی‌شد. این واقعیتی است که در نامه آیت‌الله منتظری به خمینی هم آمده است.
 
این همه‌ی ماجرا نیست. در جریان کشتار ۶۷ حسینعلی نیری به عنوان رئیس هیأت کشتار، نقش ویژه‌ای در قتل‌عام زندانیان سیاسی داشت و به همین دلیل مورد اعتماد ویژه خمینی قرار گرفت. پس از اتمام کشتار ۶۷ در پاییز ۶۷ خمینی با دادن احکام ویژه به نیری دست او را در بسط سرکوب و خشونت و عدم رعایت قوانین دست و پا گیر خود رژیم باز گذاشت. در مطلبی که قبلاً‌ نوشتم به این موارد و احکام صادره شده از سوی خمینی اشاره کردم. در آدرس زیر می‌توانید نوشته‌ام را ملاحظه کنید.
 
http://www.bidaran.net/spip.php?article136
 
کروبی که از حسن نظر خمینی به نیری اطلاع داشت پس از برکناری آیت‌الله منتظری و درست پس از انتشار رنج‌نامه‌ی احمد خمینی علیه آیت‌الله منتظری با نوشتن نامه‌ای به خمینی خواستار آن شد که به حسینعلی نیری رئیس هیأت کشتار ۶۷ که مورد مخالفت آیت‌الله منتظری قرار گرفته بود اختیار بیشتری داده شود. کروبی و حسن صانعی گردانندگان وقت مجمع روحانیون مبارز که از نقش بدون گفتگوی حسینعلی نیری در کشتار زندانیان سیاسی آگاه بودند ضمن تأکید بر «وارستگی» و «قاطعیت» نیری از خمینی می‌خواهند که وی را این بار مأمور صدور احکام غلاظ و شداد بر علیه «غارتگران بیت‌المال» کند.
 
«[.. . با سلام و تحیات خالصانه و اظهار تشکر از اعتمادی که نسبت به اینجانبان ابراز فرموده اید معروض می‌دارد، در اجرای فرمان مبارک مورخ ۶/۲/۶۸ آن حضرت نسبت به اموالی که در اختیار ولی فقیه است حسب اظهار نظر مطلعین ، پرونده های زیادی در رابطه با موضوع حکم حضرتعالی مربوط به غارتگران بیت المال و وابستگان به رژیم طاغوت در محاکم وجود دارد که صرف نظر از مشکلات دست و پاگیر رسیدگی عادی به آنها چندین سال به طول می انجامد و این امر موجب اضرار بیت المال وحقوق محرومین و مستضعفین جامعه می شود. علیهذا از محضرتان استدعا می‌شود در صورت صوابدید جهت پیشرفت امور و ضایع نشدن حق فقرا و مستمندان به مسئولین قضایی مربوطه دستورفرمایید تا بدین پرونده ها خارج از ضوابط دست و پاگیر حاکم بر دادگاهها طبق موازین شرع انور رسیدگی شود و فردی را برای این کار انتخاب نمایند. و از آنجا که جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای نیری فردی وارسته، قاطع و مورد توجه حضرتعالی است و نیز مورد توجه قضای کشور است برای مسئولیت این امر پیشنهاد می‌شود. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته . مهدی کروبی - حسن صانعی ]» صحیفه نور مجموعه پیام‌ها و اطلاعیه‌های خمینی
 
خمینی در ۱۹ اردیبهشت ۶۸ ضمن تأیید پیشنهاد کروبی و حسن صانعی، با انتخاب حسینعلی نیری به این سمت موافقت می‌کند و از موسوی اردبیلی می‌خواهد که اختیارات لازم برای تصمیم‌گیری در امور محوله را به نیری بدهد:  
بسمه تعالی
«جناب مستطاب حجت الاسلام آقای موسوی اردبیلی - دامت افاضاته
با سلام و دعا. این کار مربوط به جنابعالی است . ان شاءالله اقدام می‌نمایید. من با پیشنهاد آقایان: کروبی و صانعی و انتخاب آقای نیری برای این کار موافقم . البته با اختیاراتی که خود بتواند تصمیم لازم را بگیرد. ان شاءالله موفق و موید باشید. والسلام علیکم .
۱۹/۲/۶۸
روح الله الموسوی الخمینی»
 
و سپس در ۲۸ اردیبهشت ۶۸، هفده روز قبل از مرگش، خمینی اختیارات وسیع‌تری را به نیری تفویض می‌کند:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
«جناب مستطاب حجت الاسلام آقای موسوی اردبیلی - دامت افاضاته
جنابعالی آقای نیری را برای رسیدگی به پرونده های موضوع حکم آقای صانعی وآقای کروبی انتخاب نمایید تا هر پرونده ای در کشور مربوط به آن حکم می گردد را رسیدگی نماید. و همان طور که نوشته اید برای اینکه حقوق مردم از بین نرود، دادگاه عالی انقلاب اسلامی را موظف کنید این پرونده ها را رسیدگی مجدد نمایند. آقایان حجتی الاسلام معرفت و نیری موظفند این پرونده را خارج از قوانین دست و پا گیر رسیدگی نمایند و تنها انطباق با موازین شرعی را مدنظر قرار دهند، تا خدای ناکرده حق کسی ضایع نگردد. بدیهی است کلیه احکام صادره که به تایید دادگاه عالی انقلاب اسلامی رسیده باشد قطعی و لازم الاجراست . توفیق جنابعالی را از خداوند متعال خواستارم . توضیح این مطلب لازم است که پرونده های شهرستانها از طریق آقای نیری به دادگاه عالی فرستاده خواهد شد.
۲۸/۲/۶۸
روح‌الله الموسوی الخمینی »
 
این همه‌ی ماجرا نیست. کروبی ده سال پس از قتل‌عام زندانیان سیاسی در جدال با احمد منتظری فرزند آیت‌الله منتظری که به مخالفت پدرش با کشتار ۶۷ و «خون‌های به ناحق ریخته شده» اشاره کرده بود، می‌گوید:
 
«احمد عزیز! شما در مصاحبه خود در مورد منافقان زندانی که بر سر موضع خود ماندند و به سزای اعمالشان رسیدند جمله‌ای به کار بردید که شگفت انگیز است. منافقان محاربی که در آن دوران هر روز در کوی و برزن، نماز جمعه‌ها و یا اماکن مهم دولتی آن ترورها، بمبگذاری‌ها و جنایت‌ها را انجام دادند و بسیاری از مردم انقلابی و در صحنه و یا مسئولان مملکتی را به شهادت رساندند تا آن‌جا که هنوز داغ ایشان و فقدان وجودشان کاملاً محسوس است و با این که به ایشان این امکان داده شد که توبه کنند و به آغوش ملت و نظام اسلامی بازگردند تا در جرائم آن‌ها تخفیف نیز داده شود، می‌بینیم که عده‌ای از ایشان بر مواضع باطل خود پافشاری می‌کنند و قبل از پیروزی سپاهیان اسلام در عملیات مرصاد در درون زندان آشوب به راه می‌اندازند و آن دسته از زندانیان که به نظام اسلامی اظهار وفاداری کرده‌‌اند را کتک می‌زنند. وقتی با این افراد برخورد می‌شود شما از آن به عنوان «خون به ناحق ریخته شده» یاد می‌کنید!»
 
موضع تمام جنایتکاران رژیم از سران مؤتلفه تا سران جبهه‌ی مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی که اهرم‌های اطلاعاتی و امنیتی را در دهه‌ی ۶۰ در دست داشتند در ارتباط با کشتار ۶۷ یکسان است. فرقشان در این است که بخشی از آن‌ها سعی می‌‌کنند تا آن‌جایی که ممکن است از موضع‌گیری علنی در مورد آن خودداری کرده و همه چیز را به سکوت برگزار کنند. اما وقاحت کروبی آن‌جایی است که وقتی نیازی هم در به صحنه آمدن نیست خود را جلو انداخته و در حمایت از این کشتار داد سخن می‌دهد و دروغ سر هم می‌کند.
برفرض محال گیرم آن چه کروبی می‌گوید حقیقت داشته باشد، آیا کسی که حکم اعدام چند هزار نفر را به «جرم کتک زدن توابین» صادر می‌کند در زمره‌ی بزرگترین جنایتکاران علیه بشریت نیست؟ در کجای دنیا چنین احکامی با چنین توجیهاتی صادر و اجرا شده است؟
آیا پیرمردهای فرتوت توده‌ای که گاه به سختی راه می‌رفتند، محاربه‌ای کرده بودند؟ آیا قدرتی داشتند که کسی را بزنند؟ آیا زندانیان سیاسی در سراسر ایران اعم از زن و مرد با همدیگر تصمیم گرفتند که توابین را کتک بزنند و یا در زندان شورش به پا کنند؟
 
حتا از موضع شرعی هم آیت‌الله منتظری به صراحت اعلام می‌کند:
 
«مجرد این که اگر آنان را آزاد کنیم به منافقین محلق می‌شوند موجب صدق عنوان محارب و باغی بر آنان نمی‌شود، مجرد اعتقاد، فرد را داخل عنوان محارب و باقی نمی‌کند، و ارتداد سران فرضا موجب حکم به ارتداد سمپات‌ها نمی‌شود»
 
خاطرات آیت‌الله منتظری، پیوست شماره ۱۵۵ صفحه‌ی ۵۲۱
 
کروبی و امثال او حتا شرع مورد قبول خودشان را نیز رعایت نمی‌کنند. آن‌ها حرمتی برای خون مردم قائل نیستند.
کسی که کشتار هزاران زندانی سیاسی را که تعدادی‌شان سال‌ها از پایان محکومیت‌شان گذشته بود و در سال ۵۹ به خاطر فروش نشریه و پخش اطلاعیه دستگیر شده بودند، «برخورد» می‌ نامد، آیا بویی از حقوق بشر برده است؟
آیا حمایت از چنین فردی بی حرمتی به «خون به ناحق ریخته شده» هزاران زندانی سیاسی که هنوز محل دفن‌شان نا مشخص است، نیست؟
 
میرحسین موسوی و «آن اعدام‌ها»
در این جا قصد ندارم در مورد نقش دولت موسوی در بسط و توسعه‌ی اختناق در دانشگاه‌ها، راه‌اندازی ارگان‌های سرکوب در ادارات و کارخانجات، اعمال سانسور و ایجاد جو فشار و سرکوب در عرصه‌ی اجتماع توضیح دهم. همچنین به نقش وزارت امورخارجه و سفارت‌خانه‌های رژیم در صدور تروریسم دولتی نمی‌پردازم. کاری هم به صدها جنایت و فاجعه‌ای که میرحسین موسوی مستقیم و غیر مستقیم در آن‌ها دست داشته ندارم. در این‌ یادداشت تنها به موضوع کشتار ۶۷ و مسئولیت او در آن می‌پردازم.
 
میرحسین موسوی در سفرهای انتخاباتی اولین بار هنگام سئوال نماینده انجمن اسلامی دانشجویان صنعتی نوشیروانی بابل با موضوع کشتار ۶۷ و موضع او در قبال آن روبرو شد. در این مواجهه بنا به گزارش خبرنامه امیرکبیر «مجری برنامه و ستاد میرحسین موسوی سعی می کردند تا میکروفون را از دست نماینده مزبور بگیرند که موفق نشدند ولی در عوض وقتی سوال نماینده انجمن درباره کشتار ۶۷ بیان می شد، صدای بلندگوها را به شدت کم کردند. نماینده انجمن اسلامی سه بار رو به میرحسین کرد و از او پرسید اجازه می دهید تا سوالاتم را ادامه دهم که هر سه بار میرحسین سرش را به پایین انداخت و حرفی نزد
سؤال مطرح شده از سوی نماینده انجمن اسلامی دانشجویان صنعتی نوشیروانی به گزارش خبرنامه امیرکبیر چنین بود:
 
«۱- شما و ما می دانیم که به گفته آیت الله منتظری قائم مقام وقت رهبری بیش از ۴۸۰۰ زندانی سیاسی در سال ۶۷ در دادگاه های چند دقیقه ای محکوم به اعدام شدند. شما در آن زمان نخست وزیر ایران بودید. شخص سوم مملکت. مسئول دفاع از حقوق ملت. چه توضیحی درباره سکوتتان دارید؟ آیا این سکوت به معنای رضایت شما بود؟ باز هم تاکید می کنیم با صراحت پاسخ دهید. »
 
دانشجویان به هنگام ترک سالن شعار می‌دادند: «میرحسین، ۶۷، جواب بده».
میرحسین موسوی که در اولین مواجهه با دانشجویان قافیه را باخته بود پس از رایزنی با مشاوران «هفت خط» خود هنگام حضور در دانشگاه کرمان به اصطلاح رویکرد جدیدی را در پیش گرفت که هم پاسخ ندهد و هم زیرکانه از خود سلب مسئولیت کند:
سایت آفتاب ضمن آن که از حضور میرحسین موسوی در جمع دانشجویان دانشگاه «شهید باهنر» کرمان خبر داد، پاسخ موسوی به پرسشی درباره‌ی اعدام‌های صورت گرفته در اوایل انقلاب را به شرح زیر گزارش داد:  
 
«گفته می‌شود در زمانی که آن اعدام‌ها صورت گرفت من نخست‌وزیر کشور بودم و کاری نکردم! باید توجه کنیم که مسئله‌ تفکیک قوا در کشور از ابتدای انقلاب وجود دارد. می‌توانید از من راجع به عملکرد قوه‌ مجریه در دوران جنگ سوال کنید و من با شفافیت، صراحت و صداقت پاسخ خواهم داد. نمی‌شود بدون نگاه به موقعیت‌ها، ظرفیت زمانی و وقایع مختلف این سوال از من پرسیده شود. سوال مربوط به من را بپرسید، حتما پاسخ خواهم داد».
 
 http://kalemeh.ir/vdce.v8fbjh8v79bij.html
 
موسوی با مطرح کردن «تفکیک قوا» تلاش می‌کند مسئولیت یک دهه جنایت را به دوش نگرفته و از خود سلب مسئولیت کند. در حالی که او نخست وزیر یک نظام ایدئولوژیک است. نظامی که او دستگاه قضایی‌اش را نشانه‌‌ای از «عدل علی» و بنا شده بر اصول «شرع» و زیر نظر «ولی فقیه» عادل و مدیر و مدبر می‌داند و لاجرم احکام صادره از سوی دستگاه قضایی را «شرعی» و «اسلامی» و «الهی» می‌شناسد. میرحسین موسوی خود را مطیع رهبر معرفی می‌کند. رهبر جمهوری اسلامی در پاییز ۶۷ به صراحت از کشتار ۶۷ دفاع کرد. این کشتار با فرمان مستقیم خمینی امام و مقتدای میرحسین موسوی صورت گرفت.
 
میرحسین موسوی که دم از تفکیک قوا می‌زند و تلاش می‌کند مسئولیت خود در کشتار ۶۷ را انکار کند فراموش می‌کند که یکی از اعضای هیئت سه نفره‌ای که فرمان این کشتارها را صادر می‌کرد نه به ادعای من که خود یکی از قربانیان نظام و یکی از جان به دربردگان کشتار ۶۷ هستم بلکه به اعتبار فرمان و دستنویس خمینی برای قتل‌ عام زندانیان سیاسی و نامه‌های آیت‌الله منتظری، پورمحمدی نماینده وزارت اطلاعات تحت فرمان میرحسین موسوی بود.
 
برنامه ریزی و سازماندهی این کشتار توسط وزارت اطلاعات دولت میرحسین موسوی صورت گرفته بود. برپایه‌ی افشاگری‌های صورت گرفته از سوی آیت‌الله منتظری و نامه حجت‌الاسلام احمدی حاکم شرع «دادگاه‌های انقلاب اسلامی خوزستان»، وزارت اطلاعات و نماینده آن نقش اصلی را در این کشتار به عهده داشت.
«رجوع کنید به خاطرات ‌آیت‌الله منتظری»
 
بنا به تعبیر آیت‌الله منتظری، وزارت اطلاعات دولت موسوی روی ساواک شاه را سفید کرده بود. موسوی چگونه می‌خواهد از خود در ارتباط با یک دهه جنایت سازماندهی شده سلب مسئولیت کند؟
 
آیا مسئولیت جنایات انجام گرفته از سوی وزارت اطلاعات دولت میرحسین موسوی به عهده او نیست؟ آیا تفکیک قوا در نظام جمهوری اسلامی مسئولیت ورارت اطلاعات را بر عهده‌ی شخص نخست وزیر و کابینه‌‌‌ی او قرار نداده است؟
 
 چنانچه موسوی به عنوان نخست وزیر و یکی از ارکان نظام مخالفتی با کشتار ۶۷ که یکی از بزرگترین جنایات صورت گرفته علیه بشریت است داشت، نمی‌توانست استعفا دهد؟
 
توجه خوانندگان این یادداشت را به این نکته جلب می‌کنم که در ۱۵ شهریور ۶۷ و درست در بحبوحه‌ی کشتار زندانیان سیاسی، میرحسین موسوی از پست نخست وزیری استعفا داد. موسوی با اهرم استعفا آشنا بود و به موقع از آن استفاده کرد. او نه در مخالفت با کشتار ۶۷ یا جنایات صورت گرفته از سوی رژیم بلکه به خاطر این که مسئولیت «تعزیرات حکومتی» را از وی گرفته بودند و به مجمع تشخیص مصلحت داده بودند استعفا داد که به دستور خمینی استعفایش را پس گرفت.
 
آیا آیت‌الله منتظری که مخالفت خود را با کشتار ۶۷ اعلام داشت و عطای رسیدن به ولایت فقیهی را به لقایش بخشید بر اساس اصل تفکیک قوا و نظارت عالیه ولی فقیه و شخص خمینی نمی‌توانست از خود سلب مسئولیت کند؟
 
وزیر امور خارجه و وزیر کشور دولت میرحسین موسوی در خارج از کشور در مصاحبه‌های گوناگون به دفاع از کشتار ۶۷ برخاستند. مصاحبه‌های ولایتی و محتشمی‌پور همان موقع در نشریات فرانسه و لبنان انتشار یافت. محتشمی پور امروز رئیس کمیته صیانت از آرای ستاد میرحسین موسوی است.
 
میرحسین موسوی و مهدی کروبی نمی‌توانند از مسئولیت خود در کشتار ۶۷ شانه خالی کنند و یا این جنایت بزرگ را وارونه جلوه دهند. این خون به ناحق ریخته شده بالاخره دامان و گریبان آن‌ها را خواهد گرفت. امروز از پاسخ به تعدادی دانشجو فرار می‌کنند اما همیشه دنیا این‌گونه نخواهد ماند.  
 
 
ایرج مصداقی
پیک ایران 
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸